اعتماد به رشد سرمایه داری، برگرفته از کتاب انسان خردمند
آدرس دفتر مرکزی : تهران، خیابان‌ خالد اسلامبولی (وزراء)، خیابان ۱۸، پلاک ۱۶، کارگزاری مهرآفرین
تلفن : ۰۲۱ ۸۳۵۷۰

مهرآفرین کارگزاری سود آفرین

اعتماد به رشد سرمایه داری، برگرفته از کتاب انسان خردمند


جالب است بدانید که در طول بخش اعظمی از تاریخ، اقتصاد تقریبا رشد نداشت. تولید جهانی افزایش می یافت، اما این افزایش بیشتر به دلیل افزایش جمعیت و استقرار در سرزمین های جدید بود. ولی تولید سرانه ثابت ماند. در عصر مدرن همه چیز تغییر کرد. در سال 1500، تولید جهانی کالاها و خدمات معادل 250 میلیارد دلار بود، امروز در حدود 60 تریلیون دلار است. مهم تر این که در سال 1500 تولید سرانه سالانه به طور متوسط 550 دلار بود، در حالی که امروز هر مرد و زن و کودک به طور متوسط 8800 دلار در سال تولید می کند. ولی چه چیز پشت این رشد شگفت انگیز است؟

 

اقتصاد موضوعی است بسیار پیچیده است و برای درک بهتر اجازه دهید مثالی بسیار ساده بیاوریم.

ساموئل گریدی سرمایه گذاری زیرک، بانکی را در الدرادوی کالیفرنیا تاسیس می کند. ای. استون پیمانکار کوشایی است که در الدرادو اولین پروژه ی بزرگش را به انجام می رساند و دستمزد یک میلیون دلاری اش را نقدا دریافت می کند. او این وجه را به صورت سپرده در بانک آقای گرید می گذارد. بانک اکنون یک میلیون دلار سرمایه دارد.

 

در همین حین، جین مک دونات، یک خانم آشپز تهیدست اما مجرب در الدرادو، فکر اقتصدی مناسبی به سرش می زند، در آن قسمت شهر که او زندگی می کند نانوایی خوبی وجود ندارد. اما او پول کافی برای تهیه ی تجهیزات مناسب مثل فرهای بزرگ صنعتی، ظرفشویی ها، و کارد و ظروف را ندارد. به بانک مراجعه می کند، فکر تجاری خود را برای گریدی تشریح می کند و او را متقاعد می کند که این سرمایه گذاری ارزشمند است. گریدی به او یک میلیون دلار وام می دهد و این مبلغ را به حساب بستانکار او در بانک می گذارد.

 

مک دونات اکنون استون پیمانکار را استخدام می کند تا یک نانوایی برایش بسازد و آن را به وسایل لازم مجهز کند. اجرت این کار یک میلیون دلار است. وقتی مک دونات این وجه را با کشیدن چکی از حساب خود می پردازد، استون این مبلغ را در حساب بانکی اش در بانک گریدی می خواباند.

 

بنابراین استون چقدر پول در بانک دارد؟ بله، 2 میلیون دلار.

در حال حاضر چقدر وجه نقد در گاو صندوق بانک وجود دارد؟ درست است، یک میلیون دلار.

 

داستان اینجا خاتمه نمی یابد. طبق عادت معمول پیمانکاران، دو ماه بعد از شروع کار، استون به مک دونات اطلاع می دهد که به علت مشکلات و مخارج پیش بینی نشده هزینه ی ساختن نانوایی عملا 2 میلیون دلار خواهد شد. خانم مک دونات ناراضی است، اما نمی تواند کار را در این مرحله متوقف کند. پس یک بار دیگر آقای گریدی را متقاعد و از او دوباره وام میگیرد، او این مبلغ را به حساب بانکی آقای استون میریزد.

 

حالا چقدر پول در حساب آقای استون است؟ سه میلیون دلار.

اما چقدر پول در بانک وجود دارد؟ هنوز همان یک میلیون دلار.

 

قانون بانکی فعلی آمریکا اجازه می دهد که هر بانک این کار را هفت بار دیگر تکرار کند. در این صورت سرانجام پیمانکار ده میلیون دلار در حسابش خواهد داشت، اگرچه بانک کماکان یک میلیون دلاردر خزانه اش دارد. بانک ها مجازند ده برابر موجودی واقعی خود پول قرض بدهند، که به این معنی است که نود درصد از تمامی پولی که در حساب های بانکی ماست پشتوانه ای به صورت سکه و اسکناس واقعی ندارد. اگر تمام کسانی که در بانک بارکلی حساب دارند ناگهان پولشان را مطالبه کنند بانک بلافاصله ورشکست خواهد شد( مگر اینکه دولت دخالت کند و نجاتش دهد).

 

این تقلب نیست، بلکه نشانه ی بارزی از توانایی های شگفت انگیز تخیل انسانی است. آنچه بانک ها و تمامی اقتصاد را قادر می سازد تا باقی بمانند و رونق یابند اعتماد ما به آینده است. همین اعتماد تنها پشتوانه ی بیشتر پول دنیا است.

 

در مثال نانوائی دیدیم که اعتماد خانم کار آفرین به بانک دار، اعتماد بانک دار به نانوائی خیالی و هنوز ساخته نشده، و اعتماد پیمانکار به توانائی آتی بانک در پرداخت دیون توانست مظهر و تبدیل کننده ی چیزهایی باشد که در زمان حال وجود ندارند ولی اعتماد به آینده توانست این خلا را پرکند. پول که قبل از دوران مدرن فقط مظهر تبدیل اجناس و فعالیت های شهودی و واقعی به یکدیگر بود، در دوران مدرن توانست نقش مهمتری که همانا رشد اقتصاد بود را نیز به خود بگیرد.

 

بشر هزاران سال در این مخمصه گرفتار بود. در نتیجه، اقتصاد منجمد باقی ماند. راه خلاصی از این مخمصه فقط در عصر مدرن با ظهور سیستم جدیدی مبتنی براعتماد به آینده پدید آمد. در این سیستم، انسانها توافق کردند که کالاهایی خیالی را با نوعی پول به اسم اعتبار ارائه دهند. اعتبار ما را قادر می سازد تا حال را به بهای آینده بنا کنیم. اعتبار بر این فرض استوار است که منابع آینده ی ما قطعا بسیار بیشتر از منابع امروز ماست. اگر بتوانیم با در آمد آینده در زمان حال چیزها را بسازیم، انبوهی از فرصت های جدید و شگفت انگیز فراهم خواهد شد.

 

درگذشته ثروتمند شدن فردی بیشتر به معنی پایمال شدن حق و ثروت شخصی دیگر تصور می شد. اقتصاد به کیکی با اندازه ی ثابتی انگاشته می شد که برداشتن یک تکه ی بزرگ از آن به کوچک شدن سهم افراد دیگر منجر می شد.

 

اگر کیک جهانی در اندازه ی ثابت می ماند، پس جایی برای اعتبار نمی بود. اعتبار به منزله ی تفاوت میان کیک امروز و کیک فردا است. اگر کیک در هر دو زمان یکی باشد، پس اعتبار به چه کاری می آید؟ دادن اعتبار به منزله ی پذیرش زیان نامعقول خواهد بود، مگر این که باور داشته باشید نانوا یا کسی که پول شما را طلب می کند قادر خواهد بود قسمتی از سهم یکی از رقبا را بدزدد. به این دلیل وام گرفتن در دنیای پیشا مدرن مشکل بود، و اگر کسی وام می گرفت اندک و کوتاه مدت و دارای بهره زیاد بود. از این رو باز کردن نانوایی جدید برای کارآفرینان نوخاسته دشوار بود و کسانی که می خواستند قصر بسازند یا جنگ به راه اندازند چاره ای جز این نداشتند که هزینه های لازم را از طریق بالا بردن مالیات ها و عوارض فراهم کنند. تا زمانی که توده ها مطیع بودند، اوضاع بر وفق مراد بود، اما اگر زن خدمتکاری فکر بلند پروازانه ی تاسیس یک نانوائی را داشت و می خواست ترقی کند، معمولا فقط می توانست کف آشپزخانه ی سلطنتی را بسابد و خواب ثروتمند شدن را ببیند.

 

این بازی باخت-باخت بود. چون اعتبار محدود بود، مردم برای تامین هزینه های یک فعالیت اقتصادی جدید با مشکل رو به رو می شدند. و چون فعالیت های اقتصادی جدید اندک بود اقتصاد رشد نمی کرد. و چون اقتصاد رشد نمی کرد، مردم هم هیچ امیدی به رشد اقتصادی نداشتند، و آنها که سرمایه داشتند در دادن وام و اعتبار احتیاط می کردند. به این ترتیب انتظار رکود و کسادی به خودی خود برآورده می شد.

 

در طی 500 سال اخیر اندیشه ترقی مردم را متقاعد کرد تا هرچه بیشتر به آینده اعتماد کنند. اعتماد اعتبار را به وجود آورد، اعتبار رشد واقعی اقتصادی را به همراه آورد، و رشد اقتصادی اعتماد به آینده را تقویت کرد و راه را برای اعتبارات بیشتر گشود. امروز به قدری اعتبار در دنیا وجود دارد که حکومت ها و شرکت های تجاری و افراد به آسانی می توانند وام های سنگین و طولانی مدت و کم بهره بگیرند که از سطح درآمد کنونی شان بسیار بیشتر است.

 

اعتقاد به کیک در حال رشد جهانی سرانجام خصلتی انقلابی یافت. در سال 1776 آدام اسمیت، اقتصاددان اسکاتلندی، کتاب ثروت ملل را منتشر کرد که شاید مهم ترین بیانیه ی اقتصادی در تاریخ باشد. اسمیت در فصل هشتم از جلد اول کتاب این استدلال جدید را مطرح کرد که طمع چیز خوبی است و غنی تر شدن شخصی می تواند به همه سود برساند نه فقط به خود شخص. خودخواهی یعنی دگر خواهی. اسمیت به مردم آموخت تا به اقتصاد به چشم وضعیت برد-برد نگاه کنند که در آن سود من سود تو هم هست. نه تنها هر دوی ما می توانیم همزمان از تکه بزرگتری از کیک بهره مند شویم، بلکه افزایش سهم تو به افزایش سهم من بستگی دارد. نه تنها هردوی ما می توانیم همزمان از تکه ی بزرگتری از کیک بهره مند شویم، بلکه افزایش سهم تو به افزایش سهم من بستگی دارد. همچنین آدام اسمیت تضاد های سنتی میان ثروت و اخلاق را رد کرد و دروازه های بهشت را به روی ثروتمندان گشود. ثروتمند اخلاقی است. مردم، به روایت اسمیت، نه با چپاول همنوعان شان بلکه با افزودن بر اندازه ی کیک ثروتمند می شوند. و وقتی کیک بزرگتر می شود، همه از آن بهرمند می شوند. بنابراین ثروتمندان مفیدترین و خیراندیش ترین افراد اجتماع هستند، زیرا چرخ های رشد را به نفع همگان به گردش در می آورند.