رکود بزرگ سال 1929 به روایت کتاب دموکراسی در کار
آدرس دفتر مرکزی : تهران، خیابان‌ خالد اسلامبولی (وزراء)، خیابان ۱۸، پلاک ۱۶، کارگزاری مهرآفرین
تلفن : ۰۲۱ ۸۳۵۷۰

مهرآفرین کارگزاری سود آفرین

رکود بزرگ سال 1929 به روایت کتاب دموکراسی در کار

رکود بزرگ آمریکا در سال 1929 که منجر به نرخ بیکاری بی سابقه در آمریکا شده بود که به حدود 22 درصد رسیده بود که پنج برابر میزان بیکاری پیش از رکود بود.

همچنین بعد از آن تولیدات صنعتی آمریکا به نصف کاهش یافت و تراز بازرگانی خارجی آمریکا هفتاد درصد کاهش یافت که اثرات بزرگی بر اقتصاد های بزرگ جهانی گذاشت، برای مثال تولیدات صنعتی انگلیس 23 درصد و آلمان 40 درصد کاهش یافت.

همچنین این رکود در عرصه سیاسی هم تاثیرات شگرفی داشت به طوریکه کشور های بزرگ رو به ایدئولوژی های ملی گرایانه آوردند تا از نوسانات اقتصاد جهانی در امان بمانند، و به تقویت ناسیونالیسم و فاشیسم که در نهایت منجر به جنگ جهانی دوم شد.

چهارشنبه 23 اکتبر 1929، بدون هیچ نشانه قبلی بود که بورس نیویورک شروع به سقوط کرد، این در حالی بود که بازار در 5 سال پیاپی رشد کرده بود، در ساعات آخر این روز بود که 2 و نیم میلیون سهم فروخته شده بود و در روز بعد هم این گرداب ادامه پیدا کرده بود.

24 اکتبر، فضای سنگینی بازار بورس نیویورک را فراگرفته بود و سهامداران دریافتند دیگر خریداری برای سهام هایشان وجود ندارد، و همه فروشنده بودند، که در نتیجه قیمت ها شروع به پایین آمدن کردند و وحشت همه ی بازار را فراگرفت. تا ساعاتی بعد بود که مردم شروع به تجمع در خیابان والستریت و در مقابل سالن اصلی بازار بورس نیویورک کردند به طوریکه پلیس نیویورک مجبور به اعزام 500 نیروی پلیس برای کنترل اوضاع کرد.

برای درک بهتر وضعیت پیش آمده باید به یک دهه عقب تر برگشت و ریشه های اعتماد مردم آمریکا به قدرت اقتصادی شان را جستجو کرد.

در سال 1919، آمریکا پیروز جنگ جهانی اول و اروپا ویران از اثرات جنگ بود، و آمریکا آماده ی جهش بزرگ اقتصادی بود، و خوش بینی فراگیری در میان مردم آمریکا به وجود آمد، ظهور تکنولوژی های جدید، رونق صنعت خودرو سازی، تغییر ماهیت کالاهای لوکس به کالاهای مصرفی، افزایش مصرف برق، رشد فروش اقساطی consumer credit کالاها برای اولین بار در تاریخ(که نشان از خوشبینی به آینده بود)، از نشانه های رشد اقتصاد آمریکا و خوش بینی به آینده در میان مردم آمریکا بود.

در این میان مردم حتی به فکر راه هایی برای ثروتمند تر شدن کردند، برای مثال liberty bonds یا همان اوراق قرضه آزادی که در جریان جنگ جهانی اول توسط دولت آمریکا برای تامین هزینه های جنگ منتشر شده بود باعث شد که مردم عادی نیز پایشان به بازار سرمایه باز شود و سود اوراق خود را هر شش ماه دریافت کنند و بعضا به خرید و فروش اوراق خود بپردازند. که باعث رونق و ایجاد فرهنگ بورس بازی در میان عموم مردم آمریکا شد.

برای سالها بازار بورس آمریکا در انحصار گروه کوچکی شامل بانکداران و موسسات مالی بود، با عمومی شدن فرهنگ بورس بازی این گروه شروع به فکر های جدیدی برای بهره بردن از این شرایط شد.

اما برای اولین بار Charles E. Mitchell رئیس  National City bank نیویورک به روش بدیعی برای کسب در آمد بیشتر پی برد. او فهمید که وقتی مردم حاضر به خرید و فروش اوراق قرضه ی دولتی با سود ثابت به قیمت های بالاتر هستند، پس احتمالا حاضر به خرید و فروش سهام و یا اوراق شرکت های خصوصی نیز خواهند بود. به علاوه، مردمی که به خرید و فروش اوراق قرضه ی دولتی عادت کرده بودند، به این بازار به عنوان بازاری سودآور و بدون ریسک نگاه می کردند. او برای اولین بار اقدام به تاسیس کارگذاری های بی شماری در سراسر آمریکا کرد، این کارگزاری ها اول از همه اقدام به ایجاد دسترسی برای عموم مردم و همچنین آموزش فعالیت در بازار سرمایه را به مردم می داند. همچنین تکنولوژی های جدید هم به کمک این حرکت بزرگ آمد، برای مثال دستگاه تلگراف معروف به تیکر که قیمت سهام را به سراسر آمریکا مخابره می کرد در همه جای آمریکا مشاهده میشد. در این دوره شرکت های بزرگی به بازار بورس عرضه شدند، برای مثال سهام شرکت های بزرگی همچون فولاد آمریکا یا رادیوی ملی آمریکا که معادل گوگل امروز بودند هم به بازار عرضه شدند در این دوره سلبریتی ها هم وارد بازار بورس شدند و همچنین به تبلیغ سهام شرکت های مختلف می پرداختند.

ایمان و اعتماد مردم به بازار سرمایه به قدری بالا رفته بود که مردم شروع به قرض گرفتن پول از کارگزاری ها برای خرید سهام گرفتند که معروف به buying on margin شد. کارگزاری ها و بانک ها حاضر به پرداخت اعتباری 300 درصد به مردم بودند، در دهه بیست میلادی 90 درصد سهامی که خرید و فروش میشدند به صورت اعتباری بودند، این حجم عظیم پول که وارد بازار سرمایه شده بود، حجم تقاضا را در بازار افزایش داده بود که مجددا باعث رشد قیمت سهام شرکت ها میشدند. در سال 1927، شاخص بازار آمریکا، 50 درصد بیشتر شد. همچنین رشد بازار سرمایه، به رشد استقلال مالی زنان و رشد آزادی های فردی در آمریکا و حضور افراد بیشتری در بازار سرمایه به خصوص زنان و جوانان منجر شد، و این چرخه تا اکتبر 1929 ادامه پیدا کرد.

با قدرت گرفتن بازار سرمایه، سیاستمداران هم شروع به بهره گیری از این بازار کردند، برای مثال این رونق باعث شده بود تا جمهوری خواهان 12 سال در قدرت ماندند، و تاثیرات متقابل سیاست و سرمایه در آن دوره شکل جدیدی به خود گرفت. سرمایه داران باتوجه به قدرت مالی زیادی که پیدا کرده بودند، توانستند دولت را از قانون گذاری و یا به بیان دیگر دخالت در بازار سرمایه منع کنند.

در بهار 1929 رئیس جمهور جدید آمریکا، هربر هوبرت، در مراسم تحلیف به مردم اطمینان داد که رونق اقتصادی در آمریکا ادامه خواهد داشت. اما در پشت پرده او به مشکلات بازار سرمایه تا حدودی پی برده بود، ولی شجاعت سیاسی برای اقدام عملی در خصوص کنترل بازار را نداشت و در مجموع نتوانست کاری برای بازار بکند. در این حال نامه ی یکی از بانکداران بزرگ آمریکایی به نام پاول وارور از احتمال فروریختن حباب در بازار سرمایه پرده برداشت ولی نه تنها نامه ی او بلکه هشدار های دیگر هم جدی گرفته نشد.

بین مارچ تا سپتامبر 1929، 60 شرکت جدید وارد بورس نیویورک شدند و بیشتر از 100 میلیون سهم جدید وارد بازار کردند و التهاب بازار بیشتر شد. در این حال، همچنان توجیهاتی در مورد علل رشد قیمت ها در بازار توسط کارشناسان در رسانه ها ارائه میشد و سعی در دلگرم نگه داشتن سرمایه گذاران و اعتماد بیشتر آنها می شد.

در تابستان 1929، عده ای از سرمایه گذاران بزرگ بازار بورس نیویورک با مشاهده ی اولین نشانه های بحران در شرکت های مالی اقدام به فروش دارائی های خود گرفتند ولی عموم مردم از تصمیم آنها بی اطلاع بودند.

اما هنوز هیچکس نمی داند که در غروب چهارشنبه 23 اکتبر 1929 چه چیز جرقه ی اول از بین رفتن اعتماد مردم به بازار رو زد، در آخرین ساعات فعالیت بازار در روز چهارشنبه سقوط تند سهام یک شرکت خودروسازی، منجر به فروش رو به پایین میلیون ها سهم شرکت های دیگر در بازار شد.

24 اکتبر، معروف به پنج شنبه سیاه، سقوط بازار رسما شروع شد، سقوط بی سابقه، باعث وحشت بیشتر و فروش بیشتر شد، اعتماد به بازار از دست رفته بود و سیاستمداران در صدد برآمده بودند که اعتماد را به بازار برگردانند.

در همان روز بزرگان بازار بورس نیویورک، تصمیم گرفتند تا 250 میلیون دلار برای خرید سهم های شاخص ساز بازار همچون فولاد و رادیو آمریکا اختصاص دهند و همان روز شروع به خرید کردند، به این امید که اعتماد را به بازار برگردانند، این حرکت تنها برای 48 ساعت توانست اعتماد را به بازار برگرداند. در این 48 ساعت، کارشناسان مردم را به دوری از هیجانات و فروش سهم های خود توصیه می کردند. مشاور ارشد اقتصادی آمریکا و رئیس جمهور آمریکا در سخنانی همچنان به مردم آینده روشن و امید به بازار سرمایه را نوید داند. ولی مشکل از جای دیگری سرباز کرد، حجم معاملات به حدی زیاد بود که تکنولوژی سیستم های حسابداری آن زمان قادر به مدیریت خرید و فروش ها نبودند و به اصطلاح امروز هسته معاملات دچار مشکل شده بود، و چند روز طول کشید تا قیمت به اصطلاح کشف شود، و اخبار معاملات به صورت ضد و نقیض به گوشه و کنار آمریکا می رسید. این چرخه برای چند روز ادامه پیدا کرد و باعث افزایش اظطراب مردم شد.

تزریق 250 میلیون دلاری به بازار آن طور که تصور می شد، موثر واقع نشد، مشکلات خرید استقراضی در طی چند روز برای موسسات مالی ابعاد گسترده تری پیدا کرد و سهام دارانی که خرید اعتباری کرده بودند اصطلاحا call margin  شدند. با اعلام برشکستگی چند بانک و موسسه مالی بزرگ این بحران جدی تر گریبان اقتصاد آمریکا را گرفت. در روز دوشنبه، موسسات مالی که اعتبار خرید استقراضی یا همان buying on margin را در اختیار مشتریان خود گذاشته بودند، اقدام به فروش دارائی مشتریان خود کردند تا بدهی آن ها را کمتر کنند که این اقدام منجر به سقوط بیشتر بازار شد.

در روز سه شنبه، با سقوط سهم های شاخص ساز و بزرگ بازار دیگر امید به برگرداندن بازار نمانده بود، در روزهای آینده شاخص 89 درصد ارزش خود را از دست داد، و تا 30 سال بعد نیز شاخص نتوانست ارزش گذشته ی خود را باز یابد. در سال 1929 و 1930 حدود 3000 بانک و موسسه مالی اعلام برشکستگی کردند، میلیون ها نفر متضرر از بازار بورس نیویورک کار، سرمایه و حتی خانه های خود را از دست دادند. این بحران به حدی بزرگ بود که از آن به عنوان great depression یا افسردگی بزرگ یاد می شود.